خیل ملک ملتجى به نام اباالفضل 
جن و بشر سر بسر غلام اباالفضل 
هر که بود در دلش فروغ هدایت 
مى شود آگاه از مقام اباالفضل 
اهل وفا نیست هر کسى که نیاموخت 
درس وفادارى از مرام اباالفضل 
گر علمش سرنگون شده است بلند است 
رایت مردى به احترام اباالفضل 
چشم فلک خیره شد چو دید به میدان 
چهره همچون مه تمام اباالفضل 
اهل جفا مرگ خود به چشم بدیدند 
شد چو به میدان بپا قیام اباالفضل 
ساقى همت به دشت کرببلا ریخت 
باده ایثار جان به جام اباالفضل 
تشنه درون شد به شط و تشنه برون شد 
گر چه نبود آب شط حرام اباالفضل 
تا ببرد آب سوى خیمه طفلان 
بود همه سعى و اهتمام اباالفضل 
آه از آن دم که اوفتاد به میدان 
از سر زین سرو خوش خرام اباالفضل 
در نفس واپسین به سوى حرم بود 
ناله ادرک اخاپیام اباالفضل 
صحبت حال سکینه بود و غم آب 
با شه دین آخرین کلام اباالفضل 
بار گناه (سعید) اگر چه گران است 

شاعر:سید صادق حسینى یزدى

برداشتتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *