موضوع :
مخاطب :
مناسبت :
نوع مطلب :
منبع : اینترنت
منبع کامل: خزائن / منبع : سایت لبیک

قرص خورشید از فراز نخل ها

لنگ لنگان سوی مغرب می خزید

آسمان با رنگ گلگون افق

خون شب را در فضا می گسترید

کم کمک چشم افق تاریک شد

روشنایی رفت و ظلمت پا نهاد

روز از عفریت تاریکی گریخت

ترس ترسان روی در صحرا نهاد

سایه شب بر فراز نخل ها

بال می گسترد چون نقش خیال

رنگ تاریکی دوان در دشت ها

آسمان آشفته از رنج و ملال

لرز لرزان شاخه های بید و سرو

او فتاده در تپش های نسیم

باید در آغوش شب پنهان شده

خواب را گم کرده از اندوه بیم

کوفه از آه سحر خیزان شب

بر جگر داغی ز رنج و کینه داشت

نعمه خوان شط شبرنگ فرات

زخمی از آن کینه ها در سینه داشت

امشبی را همچو شب های دگر

کوفه در گرمای شن ها می گداخت

اسب تاریکی ز وادی ها گذشت

بر کران دشت و صحراها بتاخت

باز او با راز و افسون های شب

آشنایی های بس دیرینه داشت

شب ز اسرار علی آگاه بود

رازهای گفته را در سینه داشت

واژگون گردی تو ای شهر خراب

کت به دامان امل یک مرد نیست

ای تهی مغزان اشباه الرجال

که درون سینه هاتان درد نیست

ای سبک مغزان که با تزویر و رنگ

بر جبین نقش مسلمانی زدید

در نماز و سجده گریان روز و شب

داغ و مُهر دین به پیشانی زدید

با تعصب از حقیقت بی خبر

ننگ بر آن صلح ها و جنگتان

دشمنان شادان و سرخوش زانکه خود

بهره ها جستند از نیرنگتان

هم به شب سوگند ای بی همتان

کش درون سینه کس را راه نیست

دین و طاعات شما نابخردان

در خور خشنودی الله نیست

ای شباویزان که در ژرفای شب

می رود آوای قرآن هایتان

از کلام حق فرو بندید لب

نشنود کس بعد از این آوایتان

شب گریزان بود در قلب زمان

کاروان هستی اش در راه بود

شب هراسان بود و خود را می فشرد

شب ز اسرار علی آگاه بود

آه، ای آوای دلگرم فرات

حفظ کن راز علی در سینه ات

می دود آه سحر گاهان من

در دل امواج چون آیینه ات

موج ها، ای موج های تندخیز!

رازهایم را به دریاها برید

در یم هستی فرو شویید دست

بانگ یا رب یا ربم آنجا برید

شب به پهنای افق سر می کشید

آن فرات تشنه می نالید زار

آب های تفته در رویای شب

می گذشت از ژرفنای کشتزار

باز ای شب رازدار راز من

جز توام یک محرم اسرار نیست

در دل این شهر تاریک و خراب

جمله در خوابند و یک بیدار نیست

اشک ها ای موج هیبت های من

سر به دامان علی تنها نهید

خانه دل گرم دیدار شماست

عشق های من، به قلبم پا نهید

اشک ها بود و مناجات علی

سینه ژرفای شب را می شکافت

آن فرات تشنه می پیچید گرم

ماه لغزان بر فراز دشت تافت

شاعر:مهدی علمداری

برداشت :


قرص خورشید از فراز نخل ها
شاعر:مهدی علمداری

فعلا قابلیت ارسال برداشت برای فیش ها از طرف کاربران عزیز فیش یار به صورت موقتی برداشته شده است.

باغ بهشت

به دیوار و در این بیت توحید بود این بارگاه خلد آذین  مزار حضرت معصومه اینجاست چو اینجا شد چراغ عشق روشن  بُوَد این درگه از ابواب

مطالعه فیش منبر

نگین قم

شهرها انگشترند و «قم» ، نگین تربت قم، قبله عشق و وفاست  مرقد معصومه «ع» چشم شهر ما دخترى از اهل بیت آفتاب  در حریمش مرغ دل

مطالعه فیش منبر