موضوع :
مخاطب :
مناسبت :
نوع مطلب :
منبع : اینترنت
منبع کامل: خزائن / منبع : سایت صبح
گفتند « این خاک دیگر، سرو و وضو بر ندارد
خورشید اینجا غریب است، اینجا دلاور ندارد »

گفتند« خوبست، خوبست، در گوشه‌ای دفن سازیم

این آسمان را، که بویِ، بالِ کبوتر ندارد»

از سرخی شمعدانی، تعریف کردند، هرچند

دیدند این باغ عاشق، از لاله بهتر ندارد

بر شانه‌های خیابان، بردند یاران ما را

بردند و بردند، انگار، این کوچه آخر ندارد

یک آسمان ابر دارم، در سینه از سوگ گل‌ها

یک شب بیاید ببیند، هر کس که باور ندارد

شهری که گویند « شهرِ، خورشید » باشد، همین جاست

شهری که « یوسف » در آنجا، ترس از برادر ندارد

شاعر:محمدرضااکرامی فر
منبع: کتاب حماسه های همیشه جلد۱

برداشت :
گفتند « این خاک دیگر، سرو و وضو بر ندارد

خورشید اینجا غریب است، اینجا دلاور ندارد »
شاعر:محمدرضااکرامی فر

فعلا قابلیت ارسال برداشت برای فیش ها از طرف کاربران عزیز فیش یار به صورت موقتی برداشته شده است.

غم می‏بارد امشب

بر قلب زینب ابر غم می‏بارد امشب سوز دلش بوی مدینه دارد امشب  زینب ز ابر دیده می‏بارد ستاره دارد به پیشانی بابایش نظاره  آرام بهرش سفره

مطالعه فیش منبر

راز شب

قرص خورشید از فراز نخل ها لنگ لنگان سوی مغرب می خزید آسمان با رنگ گلگون افق خون شب را در فضا می گسترید کم

مطالعه فیش منبر

ابر رحمت

علی امشب چرا بهر عبادت برنمی خیزد؟ چرا شیر خدا از بهر طاعت برنمی خیزد؟ خداجویی که از یاد خدا یکدم نشد غافل چه رو

مطالعه فیش منبر