موضوع :
مخاطب :
مناسبت :
نوع مطلب :
منبع : اینترنت
منبع کامل: خزائن / منبع : سایت صبح
بیابان میزبان خون و خنجر بود
و صحرا بستر مردان بی‌سر بود
نگاه آسمان آنقدر زخمی شد
که چشمان افق در خون شناور بود
میان آتش و صحرا و خاکستر
خدا مجذوب آن مرد دلاور بود
زمین در جستجوی گام‌های اوست
ولی گامش از این دنیا فراتر بود
تمام ذره‌های خاک می‌دیدند
که آتش در نگاهش سایه‌گستر بود
گلوی زخمی‌اش را انتهایی نیست
و فریادش از آتش شعله‌ور تر بود
تمام دشت شب را نور می‌بخشید
همان چشمی که از خورشید برتر بود

شاعر:شهنام پورمحمدی
منبع: کتاب حماسه های همیشه جلد۱

برداشت :
بیابان میزبان خون و خنجر بود

و صحرا بستر مردان بی‌سر بود
شاعر:شهنام پورمحمدی

فعلا قابلیت ارسال برداشت برای فیش ها از طرف کاربران عزیز فیش یار به صورت موقتی برداشته شده است.

شهر خورشید

گفتند « این خاک دیگر، سرو و وضو بر ندارد خورشید اینجا غریب است، اینجا دلاور ندارد » گفتند« خوبست، خوبست، در گوشه‌ای دفن سازیم

مطالعه فیش منبر

شمیم دریا

دنبال رد پای تو می‌گردم، اینجا در سکوت ملال‌انگیز در سایه‌های سرد فراموشی، در دفتر ورق ورق پاییز در کوچه ای که نام تو بر

مطالعه فیش منبر

شمع حق

خوشا با عاشقان همخانه بودن به گرد شمع جان پروانه بودن به زیر تیغ حق گردن نهادن شهید عشق آن جانانه بودن شاعر:حجت الله ضیایی

مطالعه فیش منبر

شلمچه

در پگاه باران گذشتی. از خاکریزی شعله ور. با نگاه خیس به جستجوی آسمان. بر دامان شلمچه آسمان دو تکه شد نیمی ستاره نیمی آینه

مطالعه فیش منبر

شکوه فتح

ای شکوه رفته امشب بازگرد این نسیم مرده را درهم نورد از نسیم شادی باران بگو از شکست حصر آبادان بگو از شکستن از گسستن

مطالعه فیش منبر