موضوع :
مخاطب :
مناسبت :
نوع مطلب :
منبع : اینترنت
منبع کامل: خزائن / منبع : سایت صبح
چو شمع، رشته مهر تو از دلم نگسست
هنوز شرح غمت بر سر زبانم هست
به جای آن که بنوشم شراب هشیاری
به لطف باده چشمت، همیشه بودم مست
سپهر دیده‌ی من از ستاره لبریز است
نثار تربت آن اختر یگانه‌پرست
شکوفه‌های دلم زین فراق می‌گریند
که داده‌اند شکوفاترین بهار از دست
دلم چو ماهی کوچک که رنگی از خون داشت
جدا از آبی دریای بی‌کرانه شکست
گلی به مثل تو با خود بهار شادی بود
غم خزان به دلم چون گیاه هرزه نشست

شاعر:نصرت‌الله ترحمی
منبع: مجله شاهد

برداشت :
چو شمع، رشته مهر تو از دلم نگسست

هنوز شرح غمت بر سر زبانم هست
شاعر:نصرت‌الله ترحمی

فعلا قابلیت ارسال برداشت برای فیش ها از طرف کاربران عزیز فیش یار به صورت موقتی برداشته شده است.

شهر خورشید

گفتند « این خاک دیگر، سرو و وضو بر ندارد خورشید اینجا غریب است، اینجا دلاور ندارد » گفتند« خوبست، خوبست، در گوشه‌ای دفن سازیم

مطالعه فیش منبر

شمیم دریا

دنبال رد پای تو می‌گردم، اینجا در سکوت ملال‌انگیز در سایه‌های سرد فراموشی، در دفتر ورق ورق پاییز در کوچه ای که نام تو بر

مطالعه فیش منبر

شمع حق

خوشا با عاشقان همخانه بودن به گرد شمع جان پروانه بودن به زیر تیغ حق گردن نهادن شهید عشق آن جانانه بودن شاعر:حجت الله ضیایی

مطالعه فیش منبر

شلمچه

در پگاه باران گذشتی. از خاکریزی شعله ور. با نگاه خیس به جستجوی آسمان. بر دامان شلمچه آسمان دو تکه شد نیمی ستاره نیمی آینه

مطالعه فیش منبر

شکوه فتح

ای شکوه رفته امشب بازگرد این نسیم مرده را درهم نورد از نسیم شادی باران بگو از شکست حصر آبادان بگو از شکستن از گسستن

مطالعه فیش منبر