موضوع :
مخاطب :
مناسبت :
نوع مطلب :
منبع : اینترنت
منبع کامل: خزائن / منبع : سایت صبح
یک عمر نقش خیالی، از این و آن کشیدم
بر صورتک‌های سنگی، تصویر انسان کشیدم
روزی که از آتش و خون، پروانه‌ها پر کشیدند
پرواز از یادمان رفت، از عشق دامان کشیدیم
ما راهمان را جدا آن سمت خیابان کشیدیم
کوچید ایل پرستو، ما پای در بند بودیم
ماندیم در عصر سرما، جور زمستان کشیدیم
بر چشم‌هایی که خشکید در خشک‌سال حقیقت
با آب رنگی مجازی تصویر باران کشیدیم
رفتند تا زندگی را در کوچه فریاد کردند
این بود ما بار خود را تا خط پایان کشیدیم
حالا چه خندان و سرمست از آن زمستان گذشتیم

شاعر:منصور علی اصغری
منبع: ماهنامه سبزسرخ

برداشت :
یک عمر نقش خیالی، از این و آن کشیدم

بر صورتک‌های سنگی، تصویر انسان کشیدم
شاعر:منصور علی اصغری

فعلا قابلیت ارسال برداشت برای فیش ها از طرف کاربران عزیز فیش یار به صورت موقتی برداشته شده است.

شعری برای جنگ

می‌خواستم شعری برای جنگ بگویم دیدم نمی‌شود دیگر قلم زبان دلم نیست گفتم: باید زمین گذاشت قلمها را دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست باید

مطالعه فیش منبر

شعر شهادت

نگاهم تو را در نوردید، پر از شعر و آیینه بودی نمی‌دانم، انگار در خواب، برایم غزل می‌سرودی دوباره کبوتر، دوباره، نگاهی از آیینه لبریز

مطالعه فیش منبر

شرح غم

سلام ای جوانمرد، مردان مرد که خواندم شما را صبوران درد چه آهی که در سینه‌ها داشتند چه سودا که با ناله بگذاشتند چه زخمی

مطالعه فیش منبر

شبِ بیشه

فقط ستاره گواه عبور سرخ شماست فقط ستاره شما را دید کز آب‌های مجاور شبی به بیشه زدید کسی چه می‌دانست که پشت پلک شمایان

مطالعه فیش منبر