موضوع :
مخاطب :
مناسبت :
نوع مطلب :
منبع : اینترنت
منبع کامل: خزائن / منبع : سایت صبح
بنده‌ی خدا بی‌صبر بود و کم‌طاقت. از بس از روحانی گردان پرسیده بود: «حاج آقا تکلیف ما چیست؟ ما باید چه‌کار کنیم؟» او را هم خسته کرده بود. تا این‌که یک شب که همه جمع بودیم، دوباره شروع کرد و گفت: «پس حاجی جان تکلیف ما چیه؟»

حاج آقا هم بدون معطلی به آن بسیجی گفت: «برو دفترت را بیاور تا تکلیفت را بگویم.» او به خیال این‌که حاجی می‌خواهد حکم یا فتوایی در آن بنویسد، دفتر را آورد. حاج آقا دفتر را گرفت و با خط درشت و زیبا نوشت: «از کوکب خانم تا حسنک کجایی، از روی هر درس یک مشق بنویس، این تکلیف توست.» همه‌ی بچه‌ها از خنده کف سنگر ولو شده بودند.
منبع:کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها) –  صفحه: ۸۴

برداشت :
بنده‌ی خدا بی‌صبر بود و کم‌طاقت. از بس از روحانی گردان پرسیده بود: «حاج آقا تکلیف ما…

فعلا قابلیت ارسال برداشت برای فیش ها از طرف کاربران عزیز فیش یار به صورت موقتی برداشته شده است.

شهید محراب

فضاى کوفه غمبار است امشب غم از هرسو پدیدار است امشب  سحاب غم گرفته روى مه را زمین و آسمان تار است امشب  همه ذرّات عالم بى

مطالعه فیش منبر

شرح ماتم

دلى دارم پر از خون از جفاى روزگار امشب که روزم تیره گردیده است از شام تار امشب  هزاران زخم در دل دارم از یک زخم

مطالعه فیش منبر

شیر حقّ

از علیّ آموز اخلاص‌ عمل‌ شیر حقّ را دان‌ منزّه‌ از دغل‌ در غزا بر پهلوانی‌ دست‌ یافت‌ زود شمشیری‌ بر آورد و شتافت‌  او خدو

مطالعه فیش منبر