درآمد

موضوع :    عمومی
مخاطب :    عمومی
مناسبت :    عمومی
نوع مطلب :    روایت
عنوان :    درآمد
متن:   
شاهراه تکاملدست از مسِ وجود چو مردان ره بشوى تا کیمیاى عشق بیابى و زر شوى حافظ
اسلام که دینِ همه انبیاى راستین و برنامه تکامل انسان است ، ریشه در محبّت خدا دارد . امام على علیه‏السلام در این باره مى‏فرماید :إنَّ هذَا الإِسلامَ دینُ اللّه‏ِ الَّذِی اصطَفاهُ لِنَفسِهِ . . . وأقامَ دَعائِمَهُ عَلى مَحَبَّتِهِ .
این اسلام ، دین خداوند است که آن را براى خود برگزیده است و ستون‏هایش را بر محبّت خویش استوار ساخته‏است . [ر . ک : دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۳۰۹ ح ۹۵۴ .] و این ، بدان معناست که خدا دوستى ، اصلى‏ترین پایه‏هاى سازندگى فردى و اجتماعى و تکامل مادّى و معنوى انسان است و همه آنچه انبیاى الهى براى هدایت جامعه بشر آورده‏اند ، در صورتى به نتیجه مطلوب مى‏رسد که بر این پایه استوار باشد و تا

انسان به کیمیاى محبّتِ خدا دست نیافته ، به فلسفه خلقت خود ، دست نخواهد یافت . [ عاشق شو ار نه روزى، کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود ، از کارگاه هستى] امام سجاد علیه‏السلام در دعاى «مکارم الأخلاق» از صحیفه سجادیه ، به کیمیاگرى محبّت اشاره کرده‏است ، آنجا که مى‏فرماید :وَانهَج لی إلى مَحَبَّتِکَ سَبِیلاً سَهلَهً أکمِل لی بِها خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ .
به سوى محبّتت ، راهى آسان برایم بگشا که بدان ، خیر دنیا و آخرت را برایم کامل کنى [ر. ک : دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۳۲۱ ح ۹۷۶ .].
بر این اساس ، هر چه محبّت انسان نسبت به آفریدگار جهان ، بیشتر و قوى‏تر باشد ، توفیق بیشترى براى رسیدن به راز آفرینش خود و کسب کمالات انسانى دارد . لذا در زیارت پیشوایان دین ، اهل بیت رسول خدا که در اوج قلّه انسانیت و امامت قرار دارند ، با صفت «التّامّینَ فی مَحَبَّهِ اللّه‏ِ (کاملان در دوستى خدا)» [ر . ک : بخش دوم ، فصل اول ، ص ۴۷ (کاملانِ در خدا دوستى) .]مورد خطاب قرار مى‏گیرند .
فصل اوّل از بخش دوم این کتاب ، درباره آیات و احادیثى است که با بیانهاى گوناگون ، اهل ایمان را به تحصیل کیمیاى محبّت خدا دعوت مى‏کنند .راه خدا دوستى
مسئله اصلى ، چگونگىِ به دست آوردن محبّت خداست . رهنمودهاى اهل بیت در اینباره ، در فصل دوم خواهد آمد . خلاصه این رهنمودها این است که اصلى‏ترین مبادى محبّت خدا پس از فضل و رحمتش ، معرفت است . خداوند سبحان ، به فضل و رحمت خود ، عشق به خوبى‏ها و زیبایى‏ها را در سرشت انسان نهاد و از آنجا که خود ، جامعِ همه کمالات و زیبایى‏هاست ، ممکن نیست کسى حقیقتا او را بشناسد و او را دوست نداشته باشد . از این رو ، امام مجتبى علیه‏السلامتأکید مى‏فرماید که :مَن عَرَفَ اللّه‏َ أحَبَّهُ . [تنبیه الخواطر : ۱ / ۵۲ .] هرکه خدا را بشناسد ، دوستش خواهد داشت .
انواع معرفت خدادو نوع معرفت براى انسان نسبت به حضرت حق ـ جلّ و علا ـ امکان‏پذیر است : اوّل، معرفت از طریق برهان که تکیه‏گاه ایمان است و دوم ، معرفت از طریق شهود که یقین نامیده مى‏شود . لذا وقتى مى‏گوییم : معرفت خدا ، مبدأ محبّت اوست ، این سؤال پیش مى‏آید که کدام معرفت ؟ معرفت برهانى یا شهودى ، و یا هر دو ؟
پاسخ این است که : هر دو . هر قدر انسان نسبت به خداوند متعال معرفت پیدا کند ، به همان میزان ، با زیبایى‏ها و کمالات او آشنا مى‏شود و نسبت به او علاقه پیدا مى‏نماید . به همین جهت ،

معرفت برهانى هم مى‏تواند مبدأ محبّت خدا باشد و از این رو وقتى حضرت داوود علیه‏السلام از خداوند مى‏پرسد :«کَیفَ اُحَبِّبُک إلى خَلقِکَ ؟؛چه گونه محبّت ترا بین مردم ایجاد کنم؟» ، پاسخ مى‏شنود :«اُذکُر أیادِىَّ عِندَهُم ، فَإِنَّکَ إذا ذَکَرتَ لَهُم ذلِکَ أحَبّونى؛ دست احسانم به ایشان را یاد کن که اگر به یادشان بیاورى دوستم خواهند داشت». [ر . ک : دوستى در قرآن و حدیث ، بخش دوم ، فصل اوّل ص ۳۰۱ ح ۹۴۱ .] با این همه ، تردیدى نیست که محبّت تامّ و کامل که از آن به عشق تعبیر مى‏شود ، جز از طریق معرفت شهودى حاصل نمى‏گردد . به گفته برخى از اهل معرفت :
تمام مطلب این است که تا انسان ، معرفت شهودى نسبت به خدا پیدا نکند ، عاشق نمى‏شود . اگر این‏گونه عارف شد ، مى‏بیند که همه خوبى‏ها در خدا جمع است : «ءَآللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ » . [ر . ک : سوره نمل ، آیه ۵۹ .]بنابر این ، محال است انسان به غیر خدا توجّه کند . [کیمیاى محبت ، فصل سوم : کیمیاى سازندگى ص ۱۵۸ مبادى محبّت خدا .]بالاترین درجات محبّتبر این اساس ، آنان که معرفتشان نسبت به خداوند متعال ، معرفت شهودى است ، بالاترین درجات عشق و محبّت را نسبت به ذات مقدس او دارند ، و آنان دو طایفه‏اند : یکى «ملائکه» و دیگرى «أولوا العلم» ؛ همان‏گونه که خداوند سبحان مى‏فرماید :

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُو لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلَـلـءِکَهُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ . [[سوره آل عمران ، آیه ۱۸ .]
خداوند گواهى مى‏دهد که جز او هیچ معبودى نیست ؛ و نیز فرشتگان [او] و دانشوران .امام على علیه‏السلام درباره شدّت محبّت طایفه اوّل ، یعنى فرشتگان ، نسبت به حضرت حق ـعزّوجل ـ چنین مى‏فرماید :. . . قَدِ استَفرَغَتهُم أشغالُ عِبادَتِهِ و وَصَلَت حَقائِقُ الإِیمانِ بَینَهُم و بَینَ مَعرِفَتِهِ وقَطَعَهُمُ الإِیقانُ بِهِ إلَى الوَلَهِ إِلَیهِ، و لَم تُجاوِز رَغَباتُهُم ما عِندَهُ إلى ما عِندَ غَیرِهِ،قَد ذاقوا حَلاوَهَ مَعرِفَتِهِ، وشَرِبوا بِالکَأسِ الرَّوِیَّهِ مِن مَحَبَّتِهِ.
اشتغال به عبادتش ، آنان را از هر چیز دیگر بازداشته است و حقایق ایمان ، آنان را به معرفت پروردگارشان پیوند داده‏است و یقین به او ، آنان را از دیگران بریده و شیفته او ساخته است و خواسته‏هایشان از آنچه نزد اوست ، به آنچه نزد دیگرى است ، درنمى‏گذرد . آنان ، شیرینى معرفتش را چشیده و از جام لبریز محبّتش نوشیده‏اند . [ر. ک: نهج البلاغه ، خطبه ۹۱، ص ۳۱۱ ح ۹۵۹ .]

و لذّت طایفه دوم از معرفت خدا را امام صادقعلیه‏السلام چنین توصیف مى‏نماید :لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفَهِ اللّه‏ِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ ما مَدّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه‏ُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَهِ الحَیاهِ الدُّنیا و نَعیمِها ، و کانَت

دُنیاهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا یَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم ولَنَعِموا بِمَعرِفَهِ اللّه‏ِ ـ جَلَّ وعَزَّ ـ وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَل فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه‏ِ .
اگر مردم از فضیلت شناخت خداى ـ عزّوجل ـ باخبر مى‏شدند ، به نعمت‏ها و خوشى‏هاى زندگى دنیوى که خداوند دشمنان را از آن برخوردار ساخته است ، چشم نمى‏دوختند و دنیایشان از آنچه با گام‏هایشان بر آن پاى مى‏نهند نیز کمتر مى‏شد و با نعمت خدا متنعّم مى‏شدند و از آن لذّت مى‏بردند ؛ لذّت بردن کسى که همواره در باغ‏هاى بهشت ، در کنار اولیاى خداست . [کافى ، ج ۸ ، ص ۲۴۷ ح ۳۴۷ و ر. ک: دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۳۱۹ ح ۹۶۸ .] راه رسیدن به معرفت شهودىراه رسیدن به معرفت شهودى ، تخلیه و تجلیه قلب است . تخلیه قلب ، به معناى پاکسازى آینه دل از کدورت‏ها و زنگار کارهاى ناشایسته است . امام سجادعلیه‏السلام در دعایى‏که ابوحمزه ثمالى از آن حضرت نقل کرده‏است ، خطاب به خداوند متعال مى‏فرماید:وأنَّ الرَّاحِلَ إلَیکَ قَرِیبُ المَسافَهِ وأنَّکَ لاَ تَحتَجِبُ عَن خَلقِکَ إلاّ أن تَحجُبَهُمُ الأَعمالُ دونَکَ . [ر. ک: مصباح المتهجد: ص ۵۸۳ ح ۶۹۱٫] آن‏که به سوى تو کوچ کرده‏است، راهش بس نزدیک است و تو از خلقت در حجاب نشده‏اى، جز آن که کردارشان ، آنان

را از تو مى‏پوشاند .
امام در این کلام ، تصریح مى‏کند که جمالِ جمیل حضرت حق ـ جلّ و علا ـ حجاب ندارد . حجاب ، از ناحیه کارهاى ناشایسته است ، و اگر حجابِ زنگارهاى اعمال ناشایسته از آینه دل زدوده شود ، انسان به معرفت شهودى مى‏رسد .
با عنایت به این مقدمه ، به این نتایج مى‏رسیم که :
اولاً تجلیه قلب ، راه دوم براى معرفت شهودى محسوب نمى‏شود ؛ بلکه تخلیه و پاکسازى دل از زنگارهاى کارهاى ناشایسته ، براى رسیدن به معرفت شهودى کافى است و تجلیه دل ، به وسیله کارهاى شایسته ، بر قوّت این معرفت ، خواهد افزود .
ثانیا حجابهاى معرفت خدا ، با موانع محبّت او یکى است ؛ زیرا چنان‏که دانستیم ، معرفت شهودى خداوند متعال ، با محبّت او همراه است . از این رو کسانى که با عنصر تقوا حجاب‏هاى معرفت شهودى را کنار زده‏اند ، با کیمیاى محبّت خدا رشته محبّت غیر او را گسسته‏اند . امام باقرعلیه‏السلام آنها را چنین توصیف مى‏فرماید :… قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّهِ رَبِّهِم … ونَظَروا إلَى اللّه‏ِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ و إلى مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم .
محبّت خویش را [به دنیا] براى محبّت پروردگارشان بریده‏اند .. . و با دل‏هاى خود ، به خداوند عزّوجل و محبتش نگریسته‏اند . [ر . ک : دوستى در قرآن و حدیث ، اسباب خدا دوستى، تقوا: ص ۳۲۳ ح ۹۷۷٫]

ثالثا برخى از عناوینى که در «اسباب خدا دوستى» [ر. ک : ص ۶۵ .]آمد و یا در «اسباب محبوبیت نزد خدا» [ر. ک : ص ۸۱ .]مى‏آید ؛ مانند : تقوا و توبه ، اسباب تجلیه قلب و بیشتر آنها اسباب تحلیه قلب نیز محسوب مى‏شوند .
تفکیک میان «اسباب خدا دوستى» و «اسباب محبوبیت» ، به دلیل آن است که دسته اوّل ، اسباب محبّت بنده نسبت به خداى تعالى را توضیح مى‏دهد و دسته دوم ، اسباب محبّت خداوند متعال نسبت به بنده را بیان مى‏نماید ؛ ولى به کار بردن اسباب هر یک از این دو طایفه در مورد هدفِ اسباب طایفه دیگر ، بلامانع است . مثلاً در متن قرآن و حدیث ، توبه ، سبب محبّت خدا به بنده شمرده شده است ؛ لیکن با توضیحاتى که داده شد ، سبب محبّت بنده به خدا نیز هست ؛ یا معرفت خدا، تقوا و دعا که جزء اسباب محبّت بنده نسبت به خدا ذکر شده‏اند ، در صورتى که موجب محبّت خدا به بنده نیز هستند و در بعضى از اسباب (مانند «یاد خدا» [ر. ک: ص ۶۹ .] ) به این نکته تصریح شده‏است که موجب محبّت خدا به بنده و بنده به خداوند متعال است .خطرناک‏ترین آفات محبّت خدادنیا دوستى ، اصل هر گناه ، ریشه هر حجاب و بذر هر یک از موانع خدا دوستى است . از این رو در باب اوّل از ابواب موانع محبّت

خدا ، آن را (خطرناک‏ترین مانع) [ر. ک: ص ۱۴۹ .]محبّت خدا نامیده‏ایم . بر اساس نصوص این باب ، محبّت خدا به هیچ وجه قابل جمع با محبّت دنیا نیست و تا ذرّه‏اى از غبار این محبّت بر آینه دل نشسته باشد ، معرفت و محبّت حقیقى خدا براى انسان ، امکان‏پذیر نیست .
در این‏جا این سؤال پیش مى‏آید که : دنیا چیست؟ و چرا محبّت آن ، با محبّت خدا قابل جمع نیست ؟
دنیا در فرهنگ نصوص اسلامى عبارت است از هدف قرار دادن امکانات و لذایذ مادّى و دنیوى . اگر برخوردارى از لذایذ مادّى و دنیوى ، مقدمه معنویت و آخرت و رسیدن به قرب الهى باشد ، در فرهنگ اسلام ، دنیا محسوب نمى‏شود . لذا نه تنها مانع براى محبّت خدا نیست؛ بلکه مقدمه آن است . امّا اگر کامیابى‏هاى مادّى هدف قرار گرفت ، خطرناک‏ترین آفات معنویت و محبّت است :«مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِى جَوْفِهِى؛ خداوند در درون یک فرد دو دل قرار نداده‏است» [سوره احزاب، آیه ۴٫]. دلى که ظرف محبّت دنیا و لبریز از تاریکى‏هاى معنوى است ، چگونه مى‏تواند عرش رحمان باشد و نور آسمان‏ها و زمین را در خود جاى دهد ؟ لذا امام‏العارفین مى‏فرماید :کَما أنَّ الشَّمسَ وَاللَّیلَ لا یَجتَمِعانِ کَذلِکَ حُبُّ اللّه‏ِ وحُبُّ الدُّنیا لا یَجتَمِعانِ. [ر. ک: دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۴۱۱ ح ۱۱۸۶٫]

همان گونه که خورشید و شب ، جمع نمى‏شوند ، خدا دوستى و دنیا دوستى نیز باید یکدیگر جمع نمى‏شوند.
در این باب، تفاوتى میان کامیابى‏هاى حلال و حرام نیست. کامیابى‏هاى حلال هم اگر هدف باشد ، تاریکى مى‏آورد و مانع محبّت حقیقىِ نورِ مطلق است . لذا پیامبر اکرم به ابوذر فرمود :لِیَکُن لَکَ فِی کُلِّ شَیءٍ نِیَّهٌ صالِحَهٌ حَتَّى الأَکلَ وَالنَّومَ . [میزان الحکمه ، ش ۲۰۹۹۹، مکارم الاخلاق: ۲ / ۳۷۰ / ۲۶۶۱ .] در هر چیز باید نیتى شایسته داشته‏باشى ؛ حتّى در خورد و خواب .
البته‏تردیدى‏نیست که ظلمت کامیابى‏هاى حرام، بیشتر و بازدارندگى‏اش افزون‏تر است.
اجتناب از مطلق دنیادوستى ، بالاترینِ مراتب تقواست که اگر انسان بدان دست یابد ، به کیمیاى محبّت و بالاترین درجات کمالات معنوى دست یافته‏است . امام باقر علیه‏السلام درباره این گروه از متّقین و کسانى که به این مرتبه رسیده‏اند مى‏فرماید :قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّهِ رَبِّهِم.. . ونَظَروا إلَى اللّه‏ِ . . . [ر. ک: دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۳۲۳ (تقوا).]
محبّت خویشرا [به دنیا] به خاطر دوستىِ خدا بُریدند و چشم به خدا دوختند …
درمان دنیادوستىدنیادوستى ، ریشه در بیمارى‏هاى دل دارد . قلب سلیم ، از محبّت

دنیا خالى است . امام صادقعلیه‏السلام در تبیین آیه شریف«إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ؛جز آن‏که با دلى سلیم در پیشگاه الهى حاضر شود» [سوره شعرا، آیه ۸۹٫] مى‏فرماید :هُوَ القَلبُ الَّذِی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنیا . [تفسیر مجمع البیان : ۷ / ۳۰۵٫] آن دلى است که از محبّت دنیا فارغ است .
در این‏جا این سؤال پیش مى‏آید : ریشه بیمارى‏هاى دل که سبب محبّت دنیا نیز هست ، چیست ؟
پاسخ این‏است‏که ریشه بیمارى‏هاى‏قلب و سبب همه رذایل اخلاقى ، خودخواهى است. بنابراین ، براى درمان اساسى دنیادوستى ، راهى جز مبارزه با خودخواهى وجود ندارد .
امام خمینى رحمه‏الله در این باره ، خطاب به فرزندش چنین مى‏فرماید :
فرزندم! از خودخواهى و خودبینى به در آى که این ، ارث شیطان است که به واسطه خودبینى و خودخواهى از امر خداى تعالى به خضوع براى ولى و صفىّ او ـ جلّ و علا ـ سرباز زد ؛ و بدان که تمام گرفتارى‏هاى بنى‏آدم ، از این ارث شیطانى است که اصل اصول فتنه است و شاید آیه شریفه«وَقَـتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُو لِلَّهِ» [سوره انفال، آیه ۳۹٫] در بعضى مراحل آن ، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ریشه فتنه که

شیطان بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسان‏ها شاخه و ریشه دارد، باشد؛ و هرکس ، براى رفع فتنه از درون و برون خویش ، باید مجاهده نماید و این جهاد است که اگر به پیروزى رسید ، همه چیز و همه کس اصلاح مى‏شود . [صحیفه نور: ۲۲ / ۳۷۱ و ۳۷۲٫]رمز خودسازىدر این‏جا ، فرصت نقد و بررسى روش علماى اخلاق در مبارزه با خودخواهى و معالجه رذایل اخلاقى و سالم‏سازى دل از طریق ممارست بر ضدّ آنها نیست . لذا تنها به بحث و بررسى درباره رهنمود مهم امام على علیه‏السلام بسنده مى‏کنیم . ایشان درباره اساسى‏ترین کارى که به سالم‏سازى قلب مى‏انجامد ، چنین مى‏فرماید :أَصلُ صَلاحِ القَلبِ اشتِغالُهُ بِذِکرِ اللّه‏ِ . [غرر الحکم: ۳۰۸۳٫] اصل صلاح دل ، مشغول داشتن آن به یاد خداست .
این سخن ، از سخنان درخشان و برجسته امام على علیه‏السلام است ؛ بلکه از معجزات علمى آن بزرگوار محسوب مى‏شود . در این کلام ، امام ، دقیق‏ترین درس‏هاى سالم‏سازى دل و سیر و سلوک الى اللّه‏ را به کسانى که طالب این راه هستند ، داده است .
بر اساس این رهنمود ، یاد خدا رمز خودسازى است . یاد خدا ، در واقع انسان را از خودِ حیوانى تهى مى‏کند و بدین‏وسیله ، انسان مى‏تواند خویشتن را از رذایل اخلاقى پاک نماید و خودِ انسانىِ

خویش را بیابد و با این دریافت ، به معرفت و محبّت خدا برسد که «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ ؛ [غرر الحکم : ۵۱۶۲ ، مناقب خوارزمى : ص ۳۷۵ ح ۳۹۵ نقل از مائه کلمه جاحظ عن امام على علیه‏السلام ، شرح نهج البلاغه : ج ۲۰ ص ۲۹۲ ح ۲۳۹ ، صراط المستقیم : ج ۱ ص ۱۵۶ ، عوالى اللآلى : ج ۴ ص ۱۰۲ ح ۱۴۹ .]هرکس خود را شناخت ، پروردگارش را شناخته است» .نقش یاد خدا در سازندگى انساندر نصوص اسلامى ، نقش یاد خدا در سازندگى انسان ، به تفصیل مورد توجّه قرار گرفته است که براى نمونه ، به سه دسته از آنها اشاره مى‏کنیم :
دسته اوّل ، روایاتى که در آنها نقش یادخدا در آفت‏زدایى و سالم‏سازى قلب ، مورد توجه قرار گرفته‏است ؛ مانند این روایات که از امام على علیه‏السلام نقل شده است :ذِکرُ اللّه‏ِ ، مَطرَدَهُ الشَّیطانِ . [بدایه والنهایه : ج ۱ ص ۶۴ ، غرر الحکم : ۵۱۶۲ .] یاد خدا ، دور کننده شیطان است .
ذِکرُ اللّه‏ِ ، رَأسُ مَالِ کُلِّ مُؤمِنٍ ورِبحُهُ السَّلامَهُ مِنَ الشَّیطانِ .
یاد خدا ، سرمایه هر مؤمن و سود آن ، سلامتى در برابر شیطان است .
ذِکرُ اللّه‏ِ ، دَواءُ أَعلالِ النُّفوسِ . [غرر الحکم : ۵۱۷۱ ، ۵۱۶۹ .]

یاد خدا ، داروى دردهاى جانها است .
یا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ و ذِکرُهُ شِفاءٌ . [مصباح المتهجد : ۳۶۱ .] اى آن که نامش دوا و یادش شفا است.
دسته دوم ، متونى که بیان کننده نقش یاد خدا در آرامش دل و شرح صدر ، و نورانیت قلب و فکر ، و ایجاد حیات و حواسّ باطنى ، و رشد و تکامل معنوى است ؛ مانند گفتار خداوند متعال :
أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَـلـءِنُّ الْقُلُوبُ. [سوره رعد ، آیه ۲۸ .]
آگاه باش؛ به یاد خدا دلها استوار مى‏گردد .و آنچه از امیر مؤمنان نقل شده‏است :الذِّکرُ ، یَشرَحُ الصَّدرَ .
یاد خدا دل را گشایش مى‏دهد .
دَوامُ الذِّکر ِ، یُنیرُ القَلبَ وَالفِکرَ .
یاد مداوم خدا دل و خرد را درخشان مى‏کند .
مَن ذَکَرَ اللّه‏َ ، أحیا قَلبَهُ و نَوَّرَ عَقلَهُ و لُبَّهُ .[غرر الحکم : ۸۳۵ ، ۵۱۴۴ ، ۸۸۷۶ .] آن که یاد خدا کند دلش را زنده بدارد و عقلش را درخشان کند .
إنَّ اللّه‏َ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکرَ جِلاءً لِلقُلوبِ ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَهِ ،

وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَهِ وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَهِ . [نهج البلاغه : خطبه ۲۲۲ .] خداوند سبحان یاد خود را مایه صفاى دلها قرار داده‏است ، که پس از ناشنیدن ، بدان مى‏شنود ، و در پى نادیدن ، بدان مى‏بیند و پس از سرپیچى ، بدان پیروى او مى‏کند .
مُداوَمَهُ الذِّکرِ ، قوتُ الأَرواحِ ومِفتاحُ الفَلاحِ . [غرر الحکم : ۹۸۳۲ .] تداوم یاد خدا ، نیروى جان‏ها و کلید رستگارى است .
دسته سوم ، متونى که انس با خدا ، همنشینى با او و عشق و محبّت او را ثمره یاد خدا مى‏دانند . مانند آنچه از پیامبر اسلام نقل شده‏است :مَن أکثَرَ ذِکرَ اللّه‏ِ ، أحَبَّهُ .
آن که فراوان یاد خدا کند ، او را دوست خواهد داشت .

و آنچه از امیر مؤمنان نقل شده است :الذِّکرُ مِفتاحُ الاُنسِ .
یاد الهى ، کلید انس است .
ذِکرُ اللّه‏ِ قوتُ النُّفوسِ ومُجالَسَهُ المَحبوبِ .[ ر . ک : دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۳۲۱ ح ۹۶۹ و ۹۷۴ و ۹۷۵ .] یاد خدا ، نیروى جان‏ها و همنشینى با محبوب است .
بر اساس این نصوص ، یاد خدا در نخستین گام سلوک به سوى او ، آینه دل را از زنگار اخلاق و اعمال ناشایسته پاک مى‏کند و در

گام دوم ، آمادگى آن را براى انعکاس معارف شهودى تقویت مى‏نماید و در گام سوم ، کیمیاى عشق و محبّتِ دادار یگانه هستى را به سالک ، اهدا مى‏نماید .
با عنایت به این آثار و برکات عظیم و نقش کلیدىِ یاد خدا در سازندگى انسان و جامعه توحیدى است که قرآن کریم و احادیث اسلامى ، مکرّر بر کثرتِ ذکر ، بلکه تداوم آن ، تأکید دارند . خداوند سبحان مى‏فرماید :
«یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا* وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَ أَصِیلاً» . [احزاب : ۴۱ ـ ۴۲ .]
اى آنان که ایمان آورده‏اید خدا را فراوان یاد کنید و او را سحرگاهان و شامگاهان تسبیح کنید .
«فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلَوهَ فَاذْکُرُواْ اللَّهَ‏قِیَـمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِکُمْ». [نساء : ۱۰۳ .]
آن گاه که نماز را به پایان رسانیدید ایستاده ، نشسته و بر پهلو یاد خدا کنید .امام صادق علیه‏السلام نیز مى‏فرماید :ما مِن شَیءٍ إلاّ ولَهُ حَدٌّ یَنتَهی إلَیهِ إلاّ الذِّکرَ فَلَیسَ لَهُ حَدٌّ یَنتَهی إلَیهِ . [الکافى : ۲ / ۴۹۸ / ۱ .] هر چیزى را حدّى است که بدان پایان مى‏یابد ، جز ذکر که

آن را حدّ و انتهایى پایان‏پذیر نیست .
سپس حضرت این آیه را برخواند :
«یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا». [احزاب : ۴۱ .]
اى آنانى که ایمان آوردید، خداوند را بسیار یاد کنید .
دو نکته مهمدر این‏جا توجّه به دو نکته مهم ، ضرورى است :
۱ ـ آنچه موجب بروز و ظهور آثار ذکر در تخلیه و تجلیه قلب و رسیدن به معرفت شهودى و محبّت خداست ، تداوم ذکر است ؛ چنان‏که در بسیارى از نصوصى که گذشت ، بدان تصریح شده‏است . بنابراین ، ذکرى که تداوم ندارد و بر قلب غلبه نمى‏کند ، نمى‏تواند موجب حرکت انسان به سوى کمال مطلق باشد .
فقیه و محدّث بزرگ ، فیض کاشانى رحمه‏الله ، در هجدهمین رهنمود از بیست و پنج رهنمودى که رساله زاد السالک در پاسخِ نامه یکى از روحانیان درباره کیفیت سلوک راه حق ارائه کرده است مى‏فرماید :
قدرى از اذکار و دعوات وردِ خود ساختن در اوقات معیّنه ، خصوصا بعد از نمازهاى فریضه ، و اگر تواند که اکثر اوقات زبان را مشغول ذکر حق دارد ؛ و اگر چه جوارح در کارهاى دیگر مصروف باشد ، زهى سعادت .
از حضرت امام محمّد باقر علیه‏السلام منقول است که زبان مبارک

ایشان در اکثر اوقات ، تَر بوده است به کلمه طیّبه : «لا إله إلاّ اللّه‏ » ؛ اگر چیزى مى‏خورده‏اند و اگر سخن مى‏گفته‏اند و اگر راه مى‏رفته‏اند ، الى غیر ذلک . [متن حدیث ، از امام صادقعلیه‏السلام بدین شرح است : «وکانَ أبى کَثیر الذِّکرِ لَقَد کُنتُ أمشی مَعَهُ وإنَّهُ لَیَذکُرُ اللّه‏َ وآکُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وإنَّهُ لَیَذکُرُ اللّه‏َ وَلَقَد کانَ یُحَدِّثُ القَومَ وما یَشغَلُهُ ذلِکَ عَن ذِکرِ اللّه‏ِ وکُنتُ أرى لِسانَهُ لازِقا بِحَنَکِهِ یَقولُ : لا إلهَ إلاَّ اللّه‏ُ؛ پدرم بسیار ذکرگو بود ، در کنارش راه مى‏رفتم و او یاد خدا مى‏کرد بر او سر سفره مى‏نشستم و او یاد خدا مى‏کرد با مردم سخن مى‏گفت ولى این کار وى را از یاد خدا باز نمى‏داشت و مى‏دیدم که زبانشاز تکرار «لا اله الاّ اللّه‏» به کامش مى‏چسبید . (کافی ، ج ۲ ، ص ۴۹۸) .]چه این ، ممدّ و معاونى قوى است ، هر سالک را و اگر ذکر قلبى را نیز مقارنِ ذکر لسانى سازد ، به اندک زمانى فتوح بسیار رو مى‏دهد ، تا مى‏تواند سعى نماید که دم به دم متذکّر حق مى‏بوده باشد ، تا غافل نشود که هیچ امرى به این نمى‏رسد در سلوک ، و این ، مددى است قوى در ترک مخالفت حق سبحانه به معاصى . [ده رساله ، فیض کاشانى ، به اهتمام رسول جعفریان ، چاپ نشاط ، ۱۳۷۱ .] ۲ ـ حقیقت ذکر ، احساس حضور در محضر حق تعالى است ؛ احساسى که انسان را به مسئولیت‏هاى فردى و اجتماعى وادار نماید . هر قدر این احساس در انسان تقویت شود ، ذکر ، واقعیّت بیشترى پیدا مى‏کند و آثار و برکات افزون‏ترى دارد . تداوم ذکرِ بدین معنا بسیار دشوار است . امام صادق علیه‏السلام در این باره به یکى از اصحاب خود مى‏فرماید:«ألا اُخبِرُکَ بِأَشَدِّ مَا فَرَضَ اللّه‏ُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ عَلى خَلقِهِ ؟ قالَ : قُلتُ : بَلى ؛ قَالَ : إنصافُ النّاسِ مِن نَفسِکَ ، و مُواساتُکَ أخاکَ ، و ذِکرُ اللّه‏ِ

فی کُلِّ مَوطِنٍ . أما إنّی لا أقولُ : سُبحانَ اللّه‏ِ وَالحَمدُ للّه‏ِِ ، ولا إلهَ إلاَّ اللّه‏ُ ، وَاللّه‏ُ أکبَرُ ، وإن کانَ هَذا مِن ذاکَ ، ولکِن ذِکرُ اللّه‏ِ جَلَّ وَعَزَّ فی کُلِّ مَوطِنٍ إذا هَجَمتَ عَلى طاعَهٍ أو عَلَى مَعصِیَهٍ» . [کافى : ج ۲ ص ۱۴۵ ح ۸ .] «آیا از سخت‏ترین چیزى که خداوند آن را واجب کرده ، آگاهت نسازم؟» گفتم : «چرا» . فرمود : «انصاف تو با دیگران و سهیم کردن با برادران و یاد خدا در همه جا . بدان که منظورم سبحان اللّه‏ ، والحمد للّه‏، ولا إله إلاّ اللّه‏ُ وَاللّه‏ُ أکبر گفتن نیست ، گرچه این نیز یاد خدا است بلکه یاد خدا در هرجا که بر اطاعت و یا معصیت او تصمیم مى‏گیرى» .
کامل‏ترین مصداق ذکرنماز ، کامل‏ترین مصداق ذکر است و آیه شریف «أَقِمِ الصَّلَوهَ لِذِکْرِى » .[ سوره طه ، آیه ۱۴ .] به همین نکته ظریف ، اشارت دارد . نماز اگر با آداب و شرایط آن بویژه حضور قلب ، انجام شود ، در گام اوّل ، دل را از همه زشتى‏ها و آلودگى‏ها پاک مى‏کند ؛ همان‏طور که خداوند سبحان مى‏فرماید :«إِنَّ الصَّلَوهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَرِ»[سوره عنکبوت ، آیه ۴۵ .] ‏ و با پاکى از آلودگى‏ها ، انسان به صفت تقوا متّصف مى‏گردد و در گام دوم ، انسان را به بساط قرب و انس و محبّت خداوند متعال مى‏رساند ؛ چنان‏که امام علىعلیه‏السلاممى‏فرماید :الصَّلاهُ قُربانُ کُلِّ تَقِیٍّ . [خصال ، ج ۲ ص ۶۲۰ ح ۱۰ ، نهج البلاغه : حکمت ۱۳۶ .] نماز نردبان هر پرهیزگار است .
بنابراین ، نماز ، بهترین وسیله براى خودسازى و سازندگى و ساختن جامعه توحیدى و مبتنى بر محبّت خداست . به همین جهت ، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آن به عنوان «خَیرُ مَوضُوع» [معانى الأخبار ، ص ۳۳۳ ح ۱ و مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۱۳۲ ح ۲۱۶۰۸ .]یاد مى‏کند و امام صادق علیه‏السلام درباره ارزش نماز و نقش آن در سازندگى انسان مى‏فرماید :ما مِن شَیءٍ بَعدَ المَعرِفَهِ تَعدِلُ هذِهِ الصَّلاهَ . [الکافی ، ج ۳ ، ص ۲۶۴ ح ۱ و امالى طوسى : ۶۹۴ / ۱۴۷ از زرعه ، ارشاد القلوب ص ۱۴۵ ، بحار الانوار : ج ۲۷ ص ۲۰۲ ح ۷۱ .] پس از شناخت [خدا] هیچ چیزى همپایه نماز نیست .
از این رو ، امام خمینى رحمه‏الله در وصیّت نامه اخلاقى خود ، پس از آن‏که خودخواهى و خودبینى را ریشه همه فتنه‏ها و گرفتارى‏هاى بنى‏آدم مى‏خواند و جهاد براى قطع این ریشه را جهاد اکبر مى‏نامد و پیروزى در این جهاد را مایه اصلاح همه چیز و همه کس تعریف مى‏کند ، تأکید مى‏فرماید که راه رسیدن به این پیروزى ـ پس از استمداد از خداوند متعال ـ نماز است . متن نوشته امام ، خطاب به فرزندش چنین است :
پسرم! سعى کن که به این پیروزى دست یابى ، یا دست‏کم به

بعض مراحل آن . همّت کن و از هواهاى نفسانیه که حدّ و حصر ندارد ، بکاه و از خداى متعال ـجلّ و علا ـ استمداد کن که بى مدد او ، کسى به جایى نرسد و نماز ، این معراج عارفان و سفر عاشقان ، راه وصول به این مقصد است و اگر توفیق یابى و یابیم به تحقّق یک رکعتِ آن و مشاهده انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن ، ولو به قدر طاقت خویش ، شمّه‏اى از مقصد و مقصود اولیاى خدا را استشمام نمودیم و دورنمایى از صلاه معراج سید انبیاى عرفا ـ علیه وعلیهم وعلى آله الصلاه والسّلام ـ را مشاهده کردیم که خداوند منّان ، ما و شما را به این نعمت بزرگ ، منّت نهد . [صحیفه نور ، ج ۲۲ ، ص ۳۷۲ .] نکته قابل توجّه این‏که بهره‏گیرى کامل از آثار و برکات نماز در سیر و سلوک إلى اللّه‏ ، دو شرط اصلى دارد :الف ـ تمسّک و توسّل به اهل بیتراه توحید و معرفت و محبّت خداوند متعال ، راهى است بس دشوار و صعب‏العبور که طى کردن آن بدون چراغ و راهنما و تمسّک به ولایت و بهره‏گیرى از شفاعت وسایلى که خداوند متعال براى تقرّب [ یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَجَـهِدُواْ فِى سَبِیلِهِى لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ:سوره مائده ، آیه۳۵ .]به خود معین فرموده‏است و ورود از درى که خداوند متعال براى گام نهادن بر بساط قرب خود مشخص کرده‏است ، [اهل بیت در قرآن و حدیث ، ویژگى‏هاى اهل بیت (۱ / ۱۲) .]

امکان‏پذیر نیست . لذا در زیارت ائمه اهل بیت مى‏خوانیم :مَن أرادَ اللّه‏ُ بَدَأ بِکُم ومَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنکُم وَمَن قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُم . [من لا یحضره الفقیه : ج ۲ ص ۶۱۵ ، زیارت جامعه کبیره .] هرکه خواهد را بخواهد ، از شما مى‏آغازد و هر که او را به یگانگى بشناسد ، از شما پذیرفته‏است و هرکه قصدِ او کند ، به شما روى مى‏آورد.

لذا امام صادقعلیه‏السلام براى دستیابى به حقیقت نماز و بهره‏گیرى کامل از این بهترین وسیله سلوک إلى اللّه‏ ، مى‏فرماید :إذا قُمتَ إلَى الصَّلاهِ فَقُل : «اللّهُمَّ! إنّی اُقَدِّمُ إلَیکَ مُحَمَّدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بَینَ یَدَی حاجَتی وأتَوَجَّهُ بِهِ إلَیکَ ، فَاجعَلنی بِهِ وَجیها عِندَکَ فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ ومِنَ المُقَرَّبینَ ، اجعَل صَلاتِی بِهِ مَقبولَه ، وذَنبی بِهِ مَغفورا ، وَدُعائی بِهِ مُستَجابا إنَّکَ أنتَ الغَفورُ الرَّحیم. [کافى ، ج ۳ ، ص ۳۰۹ ح ۳٫] هرگاه به نماز ایستادى ، بگو : بارالها! من محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهرا براى برآوردن حاجتم به درگاهت مى‏آورم و به وسیله او به تو روى مى‏آورم . پس به سبب او مرا در دنیا و آخرت ، نزدت آبرومند و از مقرّبان قرار ده . نمازم را به سبب او مقبول ، گناهم را آمرزیده و دعایم را مستجاب کن که تویى بخشاینده مهربان .
ب ـ احسان به خلقیکى از شرایط مهم پذیرفته شدن نماز و بهره‏گیرى از آثار و انوار و

برکات آن که در متون اسلامى بر آن تأکید شده، زکات است . قرآن کریم در کنار نماز ، مردم را به پرداختن زکات دعوت کرده‏است . امام رضا علیه‏السلام درباره راز این اقتران مى‏فرماید :إنَّ اللّه‏َ عَزَّوجَلَّ أمَرَ بِثَلاثَهٍ مَقرُونٍ بِها ثَلاثَهٌ اُخرى : أمَرَ بِالصَّلاهِ وَالزَّکاهِ ، فَمَن صَلّى ولَم یُزَکِّ لَم تُقبَل صَلاتُهُ … . [بحار الأنوار، ج ۹۶ ، ص ۱۲ ح ۱۷ به نقل از خصال .] خداوند عزّوجل، سه چیز را قرین سه چیز دیگر قرار داد : به نماز و زکات فرمان داد . پس هرکه نماز بخواند ، امّا زکات نپردازد ، نمازش پذیرفته نمى‏شود … .

نقش پرداخت زکات در بهره‏گیرى از آثار نماز تا آنجا است که امام صادق علیه‏السلاممى‏فرماید :لا صَلاهَ لِمَن لا زَکاهَ لَهُ . [مشکاه الأنوار ، ص ۴۶ ح ۲۱۲ .] هرکه زکات نپردازد ، نمازى ندارد .
زکات در مفهوم عام خود ، شامل مطلق حقوق مالى ، اعم از واجب و مستحب است . لذا هنگامى که شخصى از امام صادقعلیه‏السلاممى‏پرسد : «فی کَم تَجِبُ الزَّکاهُ مِنَ المالِ ؛ حدّ نصاب مالى در زکات چیست؟». امام مى‏فرماید :«الزَّکاهَ الظَّاهِرَهَ أمِ الباطِنَهَ تُریدُ ؟» ، قَالَ : «اُریدُهُما جَمیعا» . فَقالَ : «أمَّا الظّاهِرَهُ فَفی کُلِّ ألفٍ خَمسَهٌ وَعِشرونَ دِرهَما ، وأمَّا

الباطِنَهُ فَلا تَستَأثِر عَلى أخیکَ بِما هُوَ أحوَجُ إلَیکَ مِنکَ . [معانى الأخبار ، ص ۱۵۳ ، (ح ۱) .] [امام فرمود :] «مقصودت ، زکات ظاهرى است یا باطنى ؟». پرسنده گفت: «هر دو را مى‏پرسم». حضرت فرمود: «امّا نصاب زکات ظاهرى، در هر هزار درهمى ، بیست و پنج درهم است ؛ امّا زکات باطنى ، آن است که آنچه را برادرت بدان نیازمندتر است، ویژه خود نکنى .
بر این اساس ، مى‏توان گفتکه همه گونه احسان به خلق، براى خدا ، شرط کمالِ بهره‏گیرى از برکات هر نوع ذکر و در رأس آن ، نماز است .
خدمت به مردم ، تا آنجا در تکامل انسان نقش دارد که پیغمبر اسلام خدمتگزاران مردم را بهترینِ مردم مى‏نامد و در این باره مى‏فرماید :خَیرُ النّاسِ مَنِ انتَفَعَ بِهِ النّاسُ . [اختصاص ، ص ۲۴۳ .] بهترین مردم ، کسى است که مردم از او بهره برند .
و امام على علیه‏السلام احسان را در کنار اطاعت خداوند متعال به عنوان فلسفه خلقت انسان مطرح مى‏کند و مى‏فرماید :بِتَقوَى اللّه‏ِ اُمِرتُم ولِلإِحسانِ وَالطّاعَهِ خُلِقتُم . [بحار الانوار : ج ۳۲ ص ۳۵۶ ح ۳۳۷ به نقل از شرح نهج البلاغه .] به تقواى خدا فرمان یافتید و براى احسان[ به خلق ]و

اطاعت [ از خدا] ، آفریده شدید .
اصولاً همان طور که امام خمینى فرموده، [در وصیّت‏نامه اخلاقى امام(ره) به فرزندش آمده‏است : «پسرم! زیر بار مسئولیت انسانى که خدمت‏به‏حق در صورت‏خدمت به‏خلق است،شانه خالى مکن… (صحیفه نور،ج۲۲، ص۳۵۹).]خدمت به خلق ، در واقع ، خدمت به خدا و عبادت اجتماعى است و هر چه انسان به خلق ، خصوصا مردم محروم ، بیشتر خدمت کند ، به خالق نزدیک‏تر مى‏شود و به بساط انس و قرب و محبّت او بهتر راه مى‏یابد ؛ چنان‏که در حدیث قدسى آمده‏است :یا أحمَدُ ! مَحَبَّتی ، مَحَبَّهُ الفُقَراءِ . [ر . ک : دوستى در قرآن و حدیث ، ص ۱۹۹ ح ۶۴۸ .] دوستىِ من ، دوست داشتنِ فقیران است .
بارى ! آنچه درباره راه رسیدن به معرفت شهودى و محبّت خدا گفتیم در پنج نکته خلاصه مى‏شود :
۱٫حضور دایم در محضر حق تعالى؛
۲٫اهتمام به حضور قلب در نماز؛
۳٫استمداد از خداوند متعال؛
۴٫تمسّک و توسّل به اهل بیت علیهم‏السلام ؛
۵٫خدمت به خلق براى خدا .

منبع روایت :


برداشت :  

منبع :    اینترنت    -->    خزائن / منبع : www.HadithCity.com پایگاه شهر حدیث
نمایه:    کتابخانه   |   کیمیای عشق

برداشتتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *